نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
نويسندگان حلّي: سايت مجلّه ي خوارزمي

نويسندگان حلّي: سايت مجلّه ي خوارزمي

     
 

 

بازگشت دوباره ی من

 
دوشنبه، 24 مهر، 1385

سلام. می خواستم بگم که برگشتم تا بگم که از این به بعد فقط مطالب مجله رو می زنیم نه خودشو. ضمنا به محض تخته شدن در مجله در وبلاگو گل می گیریم میگی نه نگا کن.

 
  لینک

 

 
سه‌شنبه، 6 تیر، 1385

يه جوک باحال:

مادره واسه بچه ش لالايی می خونده بعد از نيم ساعت بچه هه می گه: مامان لطفا    لالايی رو قطع کن ميخوام بخوابم...

 

 
  لینک

 

 
یکشنبه، 4 تیر، 1385

 

بنام خدا

به نام خداوند جان آفريــــــــن                حکيم سخن در زبان آفرين

خداوند بخشنده ی دستگيــــر                کريم خطابخش پوزش پذيـــر

عزيزی که هرکز درش سر بتافت                بهر در که شد هيچ عزّت نيافت

سعدی

دوهفته نامه ی علمی فرهنگی             خوارزمی

براي کليه­ي دوستان آرزوي موفقيت و سلامتي مي کنم. اين چهارمين شماره­ي مجله­ي خوارزمي مي باشد که اميدواريم رضايت شما را تامين کند در همين جا از مدير مسئول و کليه­ي همکاران و خوانندگان محترم تشکر به عمل        مي آورم.

 

 


حرف اوّل: سر مقاله                              معرّفی کتاب:

نام خانوادگی نويسنده: لاوسون                Lawson

نام نويسنده: رابرت                          Robert       

نام کتاب: خرگوشی که دمش را دوست نداشت!

عنوان اصلی: Robbut: a tale of tails

نام مترجم: مجيد عميق

نام انتشارات: نشر قو

سال و نوبت چاپ: چاپ اوّل، 1381

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

خرگوش کوچولويی از بيفايدگی دم خود ناراحت است. امّا او جان پيرمردی را نجات می دهد. آن پيرمرد توانايی انجام کار عجيبی را دارد. او می تواند دم يک خرگوش را عوض کند. خرگوش کوچولو دم خود را عوض می کند، امّا قضيه آن طور که او فکر می کند نيست. هر دم ديگری مشکلات ديگری هم دارد. او دم های زيادی را امتحان می کند و  بارها دچار مشکل می شود، امّا سرانجام از اتّفاقات پيش آمده درس می گيرد و از تعويض دوباره ی دم خود صرف نظر می کند. در انتهای داستان خرگوش کوچولو با همان دم قبلی، شاد و سرحال به خانه بر می گردد..

پايان

 

 

مطلب علمی

ابولهول چيست؟

ابولهول مجسمه­اي عظيم در جزيره­ي مصر است که بدن شير و سر انسان دارد اين مجسمه در صحراي مصر در نزديکي هرم جيزه و در 12 کيلومتري جنوب غربي قاهره واقع است به ابولهول در زبان يوناني «اسفينکس» مي­گويند اسفينکس يک موجود افسانه­اي با بدن شير و سر انسان است اين مجسمه حدود 5 هزار سال  پيش ساخته شده است. ابولهول از يک قطعه سنگ عظيم تراشيده شده و ارتفاع آن حدود 20 متر و طولش حدود 70 متر است. سر و قسمت جلو بدن را به صورت يکپارچه ساخته­اند و پاها و ساير قسمتهاي بدن مجسمه را با اجر و سنگ تکميل کرده­اند. دهان ابولهول بيش از دو متر و ارتفاع هرکدام از گوشهايش حدود 5/1 متر است. تعداد زيادي مجسمه به شکل ابولهول در اندازه­هاي مختلف در مصر کشف شده است که برخي از آنان سر پادشهان مصري را دارند احتمالا مجسمه­ي ابولهولي که سري شبيه سر ملکه هاپ شت سوت دارد آخرين مجسمه­ي ابولهولي است که در مصر ساخته شده است . ابولهول عظيم جلوي اهرام ثلاثه در جيزه نيز احتمالا شبيه «خفرن» تراشيده شده است . خفرن فرعون سلسله­ي چهارم مصر و سازنده­ي دومين هرم جيزه است بدن شير مانند ابولهول براثر وزش توفانهاي  شن طي ساليان متمادي مدفون مانده بود اين مجسمه نخستين بار توسط «توتموز چهارم» فرعون سلسله هجدهم که بين سالهاي 1425 تا 1417 قبل از ميلاد بر مصر حکومت مي­کرد از زير خاک بيرون آورده شد روزي توتموز در حالي  که زير سايه­ي تپه­ي حاصل از مدفون شدن مجسمه به خواب رفته بود ابولهول را در خواب ديد او در اين زمان هنوز به حکومتي نرسيده بود مجسمه در اين رويا به وعده داد که به پادشاهي خواهد رسيد و از توتموز خواست آن را از زير خاک بيرون بياورد توتموز در نخستين سال حکومتش دستور داد مجسمه را از زير شنها بيرون بياورند امروزه اطراف اين مجسمه را ديواري کشيده­­اند تا از آن در برابر خطرات ناشي از توفان شن محافظت کند. برخي معتقدند که ابولهول مظهر خداي خورشيد «رع هراخت»است برخي نيز آن را مظهر خدا و فرعون مي­دانند در اساطير يونان باستان ابولهول دختر خداي طوفان است او در حومه­ي شهر طبس در يونان پرسه ميزد و از رهگذران معمايي مي­پرسيد و کساني را که نميتوانستند به معما پاسخ دهند آزار و اذيت ميکرد. معماي معروف ابولهول اين بود«آن چيست که صبح روي چهار پا ميان روز روي دوپا و غروب روي سه پا راه مي­رود»سرانجام اوديپوس جواب معما را پيدا کرد وگفت اين انسان است که در کودکي چهار دست و پا پس از آن روي دوپا و در زمان پيري  با عصا يا همان پاي سوم راه مي­رود از آن زمان ابولهول مانند يک مجسمه بي­حرکت مي­ماند و اوپيدوس فرمانرواي شهر طبس شد.

 

 

 

 

 

 Text Box: کوچکترين سنجاقک دنيا بومی برمه است که طول بدنش 18 ميليمتر و فاصله ی بين دو بالش 6/17 ميلی متر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

باغ‌هاي مُعَلق بابـِل

 باغ‌هايي تاريخي بودند که گفته مي‌شود حدود 600 پ.م در شهر بابل (عراق امروزي) ساخته شده بودند. باغ‌هاي معلق بابل جزو عجايب هفتگانه جهان بشمار مي‌آيند.

اين باغها بنا به نظر بسياري از تاريخدانان و پژوهندگان توسط بُخت‌النصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در سده 600 پيش از ميلاد براي همسر ايراني‌اش امتيس (دختر شاه ماد) ساخته شده است. با توجه به منابع نوشتاري يوناني، باغهاي معلق داراي چنين مشخصاتي بوده اند: "باغها مربع‌شکل بوده و داراي گنبدهاي قوسي شکلي بوده که بر روي کف شطرنجي مکعبي‌شکلي قرار داشته است. ايواني که دور بام ايجاد شده بوده توسط پلکان با پايين مرتبط مي‌شده است. باغهاي معلق از گياهاني که بالاتر از سطح زمين کاشته شده بودند ايجاد شده و ريشه گياهان و درختان به جاي کاشته شدن در زمين، در کف ايوان‌ها جاسازي شده بودند. تمام اين مجموعه بر روي ستون‌هايي قرار داشت و آب از طريق وسايل بالا برنده در کانالهاي شيبدار ريخته و در کل باغ جريان مي‌يافت. آبياري گياهان و رطوبت موجود در فضا از همين آب بود. در واقع اين بنا با چمن هميشه سبز و درختان استوارش، کاري هنري و تجملي شاهانه بود. يکي از جالبترين جنبه‌هاي بنا اين بود که کار باغباني و کشاورزي در بالاي سر بيننده انجام مي‌شد."

بيشترين آگاهي‌ها درباره باغ‌هاي معلق مربوط به مورخين يوناني است و جالب اينکه در کتيبه‌هاي بابل هيچ اشاره‌اي به اين باغها نشده است در حالي که توضيح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. از ديدگاه تاريخ‌نگاران امروز، باغهاي بابل آفريدهٔ پندار شاعران و تاريخ‌نگاراني است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنيده و به آن شاخ و برگي شاعرانه داده اند.

در سدهٔ بيستم برخي از رازهاي باغ‌هاي معلق آشکار شده است زيرا باستانشناسان در کاوش‌هاي خود در محل شهر باستاني بابل در عراق امروز، زيربناي اين باغها را يافته‌اند و يک کشف ديگر مربوط به بناي طاق و گنبددار اصلي است، که شامل ديوارهاي ضخيم و يک چاه آبياري در نزديکي قصر جنوبي بوده است. گروهي از باستان‌شناسان منطقه قصر جنوبي را نقشه‌برداري کرده و ساختمان طاقدار اصلي را بازسازي کرده اند.

 

Text Box: در قرون وسطی سلاح های ترسناکی وجود داشت مثل تير و کمان، کمان زنبوری، شمشير، خنجر و تبر. ولی بدترين آن ها گرز بود. چون نيرويش در نوک ميخ هايش متمرکز شده بود و می توانست پهلوی دشمن را بکوبد. 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

Text Box: پروانه ی مونارک رکورد پرواز را در حشرات به خود اختصاص داده است.  اين حشره از مسافت بين کانادا و مکزيک يعنی بيش از 3500 کيلومتر را می پيمايد. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


خفن الخوارزمي

مقدمه:

اين جدول که نام آن خفن الخوارزمي است يک جدول خنده دار و جالب است که در آن يک سري سئوال مسخره وجود دارد مثلا شخص شادي که در حال راه رفتن است ميشود شادروان . اگر شما بتوانيد جدول کامل را بدهيد جايره ميگيريد . (به قيد قرعه به سه نفر از کساني که جدول را حل کند جايزه ميدهيم پس از دلرحمي بيجا صرف نظر کنيد)مهم: در جدول خانه­ي زرد نشان ميدهد جواب تا خود آن خانه ادامه دارد. اگر خانه­ي زرد نبود يعني تا خانه­ي آخر ادامه دارد.

2- نام اين فلز در گروهی از ساختمان های قديمی هست.(سه حرفی)      4- نيشت بکشت مرا     درود بر آن که بکشت تو را (5 حرفی)         5- قاتل درخت! (سه حرفی)               6- خود گاو نيست، فقط شبيه اونه.( سرکاری، 6 حرفی)         *در خانه های زرد نام يکی از مسئولين مدرسه قرار گرفته. آن را بيابيد.( راهنمايی: در آن حرف ب وجود دارد)(4 حرفی)

معماری رومی عبارت از طاق های قوسی  و گرد و معماری گوتيک عبارت از سقف های نوک تيز و باريک و پنجره های باريک است.

1

6

                                                

2

3

 

 


    

5

 

7

 

 

4

اوّلين کامپيوتر اتوماتيک انياک بود که از لامپ راديو استفاده یم کرد و به اندازه ی اتاق بود. ولی  پس از آن با استفاده از ترانزيستور و بعد هم تراشه اندازه ی کامپيوترها کوچکتر شد.

 

 

 

 


 

 

 

 

 

فانوس دريايي اسکندريه:

فانوس دريايي اسکندريه هفتمين مورد عجايب هفتگانه جهان است که در مصر قرار داشت. برجي که بر فراز آن آتشي روشن مي‌کردند تا شبها راهنماي ناخدايان براي رسيدن به بندر اسکندريه باشد. اين برج در جزيره کوچک فارو بنا شده بود و دليل کاربرد کلمه فار به معناي چراغ دريايي براي ناميدن اين نوع ساختمانها که چراغ راهنمايي براي کشتي است همين مسأله است. برج دريايي اسکندريه در زمان سلطنت جانشين اسکندر يعني بطلميوس دوم (۳۰۷ - ۲۴۷ قبل از ميلاد) به وسيله معماري به نام سوسترات ساخته شد. آنچه که تاريخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردني نيست. يوناني‌ها مي‌گويند اين برج در حدود ۲۷۲ متر ارتفاع داشته، ولي اعراب که ۱۰ قرن بعد قدم به مصر گذاردند گفته‌اند ارتفاع خرابه برج به ۱۶ متر مي‌رسيده است. اين برج روي پايه‌اي چهار گوش بنا شده بود که ۶۹ متر ارتفاع داشت. روي اين پايه، برج با مقطعي هشت‌ضلعي و ۳۸ متر ارتفاع قرار داشت و برج ۹ متري ديگر روي آن بنا شده بود که بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتو افکن بود. اين برج تا قرن ۱۲ راهنماي کشتي‌ها بود ولي در سال ۱۳۷۵ ميلادي بر اثر زلزله شديدي که در اطراف اسکندريه روي داد از بين رفت و از خرابه‌هاي آن نيز چيزي باقي نمانده است.

 

دوباره      عجايب     هفتگانه:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و امّا حرف آخر: کاريکاتور و سرگرمی:

*    چيستان: اون چيه که توش قرمزه و بيرونش سبز؟

*    لطيفه: يه روز خدا می بينه که همه دارن می رن بهشت. هيشکی نميره جهنّم. از جبرئيل می پرسه: چرا اين طوری شده؟ هيچ کس نميره جهنّم. جبرئيل می گه: خدايا، بدبخت شدم. سوال های شب اوّل قبر لو رفته!

*    يه نفر می خواسته زير دريايی غرق کنه، در ميزنه فرار می کنه.

*    يه روز شيطون زنگ می زنه به عزرائيل می گه: سلام. من جبرئيلم. عزرائيل می گه: دروغ نگو. شماره ت افتاده رو Caller Id!

 

شناسنامه:

مدير مسئول: رامتين يزدانيان

سردبير: محمّد عرفان محيط

شورای نويسندگان ( هيئت تحريريّه): پارسا مرادی، امير يوسفی، شهاب حبيبی، مهدی خسروی، بيژن وثوقی

فی امان اللّه تا شماره ی بعد...

 

 

 

 

helliwriters.blogfa.com

helliwriters.persianblog.ir

grifindor.blogfa.com

grifindor.mihanblog.com

ramtin_yazdanian@yahoo.com

 
  لینک

 

 
پنجشنبه، 4 خرداد، 1385

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نيــــــســـت                در حقّ ما هرچه گويد، جای هيچ اکراه نيست

در طريقت هر چه پيش سالک آيد خير اوست                در صراط مستقيم، ای دل، کسی گمراه نيست

تا چه بازی رخ نمايد بـــيـــــدقی خواهيــم راند               عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نيـــست

حافظ شيرازی

دو هفته نامه ی علمی فرهنگی ورزشی                           خوارزمی

سرمقاله:

سلام.اين بار اون قدر خوندنی و موضوعات جالب داريم که کلّی سرتون باهاشون گرم می شه.

معرّفی کتاب:

نام و نام خانوادگي نويسنده:آنتوان دو سنت اگزوپری Antoine de saint exupery

نام کتاب:شازده کوچولو

نام مترجم:احمد شاملو                                         

نام انتشارات:مؤسّسة انتشارات نگاه

عنوان اصلی:le petit prince

نوبت چاپ:چاپ پنجم، 1380

 

 

شب اوّل را هزار ميل دورتر از هر آبادی مسکونی روی ماسه ها به روز آوردم پرت افتاده تر از هر کشتی شکسته ای که وسط اقيانوس به تخته پاره ای چسبيده باشد.پس لابد می توانيد حدس بزنيد چه جور هاج و واج ماندم وقتی کلّه ی آفتاب به شنيدن صدای ظريف عجيبی که گفت«بی زحمت يک برّه برام بکش!»از خواب پريدم.

-ها؟

-يک برّه برام بکش...

چنان از جا پريدم که انگار صاعقه بهم زده. خوب که چشم هام را ماليدم و نگاه کردم آدم کوچولوی بسيار عجيبی را ديدم که با وقار تمام تو نخ من بود...

اين کتاب را سنت اگزوپری برای يکی از دوستانش نوشته است، با اين وجودِ اين کتاب سبکی کاملاً کودکانه دارد و برای بچّه ها نوشته شده است.به نظر من اين کتاب بسيار خوب بی تفاوتی انسان ها را نسبت به چيز های اطراف نشان داده و توجّه آن به دنيايی بوده که همه ی آدم هايش فقط از اعداد و ارقام سر در می آورند. با وجود اين، اين موضوع هرگز باعث نشده کتاب بی مزه و خشک شود.

پايان

مقاله ی علمی:

چرتکه


چرتکه ابزاري براي محاسبه چهار عمل اصلي

چرتکه (Abacus) وسيله محاسبه اي قديمي است که هنوز در بسياري از کشورهاي آسيايي مورد استفاده قرار   مي گيرد.

ساختار چرتکه

يک چرتکه استاندارد براي انجام چهار عمل اصلي رياضي مورد استفاده قرار ميگيرد و مي توان از آن براي محاسبه ريشه دوم و سوم اعداد نيز استفاده کرد. چرتکه از يک قاب اصلي تشکيل شده است که چندين ميله عمودي در آن جاسازي شده و در هر يک از اين ميله ها تعدادي مهره چوبي وجود دارند که به بالا و پايين حرکت ميکنند. يک ميله افقي فضاي داخل قاب را به دو قسمت تقسيم ميکند که به نام رديف بالا و رديف پايين شناخته ميشوند.

اجزا و شيوه محاسبه

چرتکه را براي استفاده بر روي سطح صافي مانند ميز يا روي پا قرار ميدهند و تمام مهره هاي بالا و پايين را به سمت مخالف ميله افقي حرکت ميدهند.

 

ارزش مهره ها : ارزش عددي هر مهره در رديف بالا 5 و در رديف پاييني معادل 1 است. هنگامي که مهره ها به سمت ميله افقي حرکت داده شوند در واقع شمرده شده اند.


شمارش: هنگامي که 5 مهره در رديف پاييني شمرده شود، نتيجه به رديف بالا منتقل ميشود. هنگامي که تمام مهره هاي بالا و پايين يک ستون شمرده شدند،نتيجه آن يعني (10) به نزديکترين ستون سمت چپ آن منتقل ميشود.


آخرين ستون سمت راست، ستون يکان است، ستون بعدي دهگان، بعدي صدگان و الي آخر. محاسبات اعشاري به اين ترتيب انجام ميشود که فاصله بين دو ستون به عنوان مميز تعيين ميشود و تمام ستونهاي سمت راست اين فاصله اعداد اعشار و ستونهاي سمت چپ اعداد صحيح را نشان ميدهند.
چرتکه در زمان ما
امروزه مغازه داران آسيايي همچنان از چرتکه براي محاسبات خود استفاده ميکنند و استفاده از چرتکه در بسياري از مدارس خاور دور تدريس ميشود.براي آموزش محاسبات رياضي به کودکان نابينا هم از چرتکه استفاده ميشود و اين بهترين وسيله جايگزين براي کاغذ و مداد است. علاوه بر آن در بسياري از مدارس عادي نيز به جاي ماشين حساب و يا انجام محاسبات روي کاغذ، از چرتکه استفاده ميکنند و روش استفاده آنرا به دانش آموزان تعليم ميدهند. روش جمع و تفريق را بی شک همه می دانند.بنابراين به ضرب و تقسيم می پردازيم.

روش ضرب:

برای ضرب در چرتکه همواره حتّی بدون اعشار ستون راست را اعشار در نظر می گيريم.دوّمين ستون را مبنا قرارمی دهيم. آن گاه 3 تا 3  پيش رفته و علامت می گذاريم.سپس با همان روش خودمان اعداد را ضرب می کنيم.

روش تقسيم:

برای تقسيم  عدد مقسوم را سمت راست و مقسوم عليه را سمت چپ می نويسيم .اگر اولين رقم سمت چپ مقسوم به اولين رقم سمت چپ مقسوم عليه تقسيم پذير بود تقسيم را انجام می دهيم و اولين رقم خارج قسمت را بلافاصله بعد از رقم يکان مقسوم عليه می نويسيم واِلّا دو رقم اول سمت چپ مقسوم را بر اولين رقم سمت چپ مقسوم عليه تقسيم       می نماييم و رقم اول خارج قسمت را پيدا می کنيم که حاصل ضرب آن در مقسوم عليه بايستی از رقم های سمت چپ مقسوم کوچکتر و يا برابر باشد . همين عمل را برای رقم های دوم و ... خارج قسمت ادامه می دهيم تا موقعی که تمامی ارقام مقسوم پس از کسر حاصل ضرب صفر گردد . عدد کنار مقسوم عليه خارج قسمت می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

کاريکاتور و سرگرمی:

*      يه روز يه نفر خرش گم می شه می ره تو گوگل سرچ می کنه.

*      يه نفر چراغ جادو پيدا می کنه. غوله بيرون مياد می گه: 2 تا آرزو بکن. طرف می گه: يه نوشابه ی خنک بهم بده که هيچ وقت تموم نشه. نوشابه ظاهر می شه و يه ذرّه ازش می خوره می گه: متشکّر. خيلی خنکه. پس يه دونه ديگه هم بده!

*      يه روز يه نفر می ميره. می گن: انتخاب کن. بهشت يا جهنّم؟ نگاه می کنه می گه: بهشت. بعد وقتی می ره تو می بينه جهنّمه. می گه: اِ. اين که بهشت بود. می گن: آها، خيلی وقت بود کسی نمرده بود، رفته بود رو screensaver!

*      چيستان: يه فيله می خواد از جنگل بره شهر. چه جوری می ره؟

 

خدا حافظ تا شماره ی بعد...

 

 
  لینک

 

 
دوشنبه، 11 اردیبهشت، 1385

اسم مجله به خوارزمی تغيير کرد...

 

 

 

 

خدايا جهان پادشاهی تراست                                         زما خدمت آيد خدايی تراست

پناه بلندیّ و پـســتـــــی تويی                                          همه نيستند، آنچه هـسـتــی تويی

همه آفريده ست بالا و پست                                        تويی آفريننده ی هر چه هــســت

به نام خدا

مجلّه ی علمی فرهنگی خوارزمی

شناسنامه:

مدير مسئول: را متين يزدانيان

سردبير: محمّد عرفان محيط

هيئت تحريريّه: امير يوسفی، شهاب حبيبی، مهدی خسروی، پارسا مرادی، بيژن وثوقی

 

سرمقاله:

سلام. من خيلی خوشحالم که مجلّه ی خوارزمی 4/1 به شماره ی دوّم رسيد. اين بار پر مطلب تر و بهتر از قبل. بخوانيد و لذّت ببريد.

معرّفی کتاب:

نام خانوادگی بازنويس: شمس

نام بازنويس: محمّدرضا

نام کتاب: پهلوان پنبه                                       

تصويرگر: مهران زمانی

نام انتشارات: شفق

سال و نوبت چاپ:چاپ اوّل، 1377

حسنی، سوار بر اسب، بيرون آمد و جلوی سپاهيانش ايستاد. تا اسب از اصطبل بيرون آمد، روی دو پايش بلند شد و شيهه ای کشيد. دور خود چرخيد و يکدفعه مثل اينکه بال در آورده باشد، از جا پريد و مثل برق به طرف دشمن دويد. رنگ از روی حسنی بخت برگشته پريد و قلبش شروع کرد به تالاپ تالاپ صدا کردن. سرباز ها هم که خيال می کردند حسنی حمله را شروع کرده، معطّلش نکردند و به دنبال فرمانده شان چهار نعل تاختند.

اين کتاب مجموعه ای از افسانه های ايرانی است و شمس آن ها را گردآوری کرده است. همه ی افسانه های کتاب مثل پهلوان پنبه جالب و جذّابند و به همين دليل، اين کتاب کتاب بسيار جالبی است.

پايان

مقاله ی علمی:

شيمی و بيوشيمی

به علم مطالعه ی مواد-جامد مایع گاز-شیمی گفته می شود.یک شیمی دان در پی یاقتن چگونگی پیدایش اشیا و ترکیب آنها با یکدیگر است.سوختن یک تکه چوب در آتش یک واکنش شیمیایی است.چوب در حالی که می سوزد حرارت و نور تولید می کند.مدت ها طول کشید که شیمی دانان دریافتن که این سوختن نتیجه ی ترکیب اکسیژن با چوب است.تعداد واکنش های شیمیایی بسیار بسیار زیاد است.

تا آنجا که ما می دانیم علم شیمی امروزهاز دهه 1600 میلادی آغاز شده است.در آن زمان شیمی دانان به کاربرد واقعی علم شیمی پی بردند.پس از آن عنصر را کشف کردند.عناصر مواد ساده ای هستند میلیونها مواد دیگر را بوجود می آورند. تاکنون بیش از 100 نوع عنصر شناخته شده است که هر یک از اتمهای بسیار ریزی تشکیل شده اند.اتمهای این عناصر اغلب با یکدیگر ترکیب می شوند تا عناصر دیگری را به وجود آورند.نمکی را که روی غذا می پاشید از اتم های عناصر سدیم و کلر تشکیل شده.در بدن ما مواد شیمیایی بسیاری وجود دارد.بیش از نیمی از اتمهای بدنهیدروژن تشکیل می دهد و بعد از آن اکسیژن و بعداتم کربن که یک دهم وزن بدن را تشکیل می دهد.این مقدار کربن آنقدر زیاد است که اگر خالص باشد می توان با آن 3000 گرافیت درست کرد.

 

بیوشیمی                                  

 

بیوشیمی علم مطالعه بر واکنش های شیمیایی است که در داخل سلول های کوچک  سازنده         اندام ها ی تمام موجودات زنده انجام می شود. بیوشیمیست ها درباره ی این که کدام مواد غذایی  برای سلامتی مفید هستند تحقیق   می کنند. آنها با ساختن مواد شیمیا یی نابود کننده باکتریهای مضر به مبارزه با بیماریها کمک می کنند و نیز با یافتن غذای مناسب برای گیاهان و جانوران کشاورزان را یاری می کنند.

بیوشیمی همچنین علم مطالعه مولکول های خاصی به نام اسید های نوکلئیک است که در بدن موجودات زنده وجود دارد.DNA (اسید دزوکسی ریبو نوکلئیک) نوعی اسید نوکلئیم است که در هسته ی سلول ها یافت می شود.DNA در موجودات زنده صفات را از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهد همین ماده است که سبب می شود انسان ها با یکدیگر متفاوت باشند.بیوشیمیست ها درحال پی بردن بیشتر به ساختار موادی است که بدن ما را ساخته اند.

منبع: اينترنت

 

ادبيات و شعر:

گويي كجاست آن كوه كلكچال

كه بِدرّوّد آنجا بنفشه بي مجال

كپك و قرقاول چه چه در مي دهند

سرخ سينه و كاكل آواز سر مي دهند

رود سيل گلاب سنگ دانه نبات

باد پريشان خاطر بيد در حال صلا‌‌‌‌‌‌‌ ة

يك سرخي زرد بر يال مهر*

يك قوس رنگين به پهناي سپهر*

گلشن شود گر بيايد به كلكچال خاري

مرغ خوشخوان شود گر بيايد به كلكچال ساري

زيبايي محضش همه را خبر كرده

پهنه‌ي سبزش را نثار بشر كرده

آري اين است كلكچال

امير يوسفي

كه ملال بزدايد از تن انسان بي حال

 

 

 

*   نور هاي اطراف خورشيد رنگ نارنجي به خود گرفتند و رنگين كماني  بر پهناي آسمان است.

 

 

 

 

مقاله ی علمی (2): در شماره ی قبل مقاله ی انرژی هسته ای داشتيم. حالا پيشرفته تر آن را چاپ می کنيم.

ضايعات هسته ای

انرژی هسته ای با اينکه استفاده های زيادی دارد، خطرات زيادی هم دارد. تشعشعات راديو اکتيو که با واحد سيورت(Sv) اندازه گيری می شود، می توانند آسيب های جدّی به سلّول های زنده بزنند. مثلاً يد 131 که می تواند باعث سرطان تيروئيد شود. زيرا ناپايداری های اتم باعث رسيدن آسيب به سلّول ها می شوند. مغز استخوان هم از ديگر بخش های آسيب پذير است. اورانيوم طبيعی که در رآکتور های ماگنوکس (نوعی راکتور که در آن ها از اورانيوم طبيعی استفاده می شود و بازده 25% دارند) استفاده می شود، در حالت استخراج شده از معدن خطر زيادی ندارد، زيرا واپاشی در آن به قدری آرام است که توانايی رساندن آسيب را ندارد. امّا اورانيوم غنی شده و يا پلوتونيوم( ) خيلی خطرناکند. پلوتونيوم با اضافه شدن يک نوترون به هسته ی  (اورانيوم 238 که قابليّت شکافت ندارد) به وجود می آيد. (توجّه: اورانيوم 235 تنها 71/0% يک کيلو اورانيوم را تشکيل می دهد و بقيّه ی آن بيشتر 238 و مقدار بسيار کمی 234 است که قابليّت شکافت ندارد.233U هم بسيار کم است و شکافت دارد. همه ی اينها ايزوتوپ های اورانيومند. ايزوتوپ به اتم هايی از يک ماده گفته می شود که عدد اتمی(تعداد پروتون) يکسان و عدد جرمی(تعداد پروتون و نوترون های هسته) مختلف دارند. يعنی تعداد نوترون هايشان فرق دارد.) پلوتونيوم بويژه در زمانی که از راه خراش پوست وارد جريان خون شود يا استنشاقش کنيد بسيار خطرناک است. برای ضايعات هسته ای سه دسته وجود دارد:

1-HLW (High Level Waste)   2- ILW (Intermediate Level Waste)  

3-LLW (Low Level Waste

1- ضايعات رده فوقانی  2- ضايعات رده ميانی  3- ضايعات رده تحتانی     ضايعات رده فوقانی به موادّ راديو اکتيو باقيمانده از شکافت می گويند. در هر نيروگاهی اورانيوم پس از مصرف حدود 3% آن، بی استفاده می شود. در کشور هايی مثل آمريکا همه ی آن ها ضايعات رده فوقانی محسوب می شوند امّا در انگليس و فرانسه آن ها را در کارخانه های مخصوص بازيافت کرده دوباره استفاده می کنند. ولی پس از دوباره بی استفاده شدن ديگر همه چيز جزو ضايعات محسوب می شوند. ضايعات رده ميانی وسايل راکتور مثل محفظه و.. هستند و وسايلی مثل لباس های افراد، مقوا و جز آن ضايعات رده تحتانی محسوب می شوند. البتّه راکتور هايی ساخته شده که راکتور زايا(Breeder Reactor) ناميده می شوند و می توانند مقدار خيلی بيشتری از اورانيوم را استفاده کنند. در يکی از انواع رآکتور زايا به نام راکتور سريع انتگرال پلوتونيوم می تواند در همان جايی که ساخته شده مورد استفاده قرار گيرد. اگر چه اين کار حمل پلوتونيوم برای ساخت سلاح هسته ای را دشوار می کند. صحبت هايی در مورد اينکه ضايعات هسته ای رده بالا را چه کنيم، شده و بعضی کوه يوکو در آمريکا و بعضی ديگر زير زمين را پيشنهاد کرده اند. يکی از سران انرژی هسته ای انگليس هرم شيشه ای نزديک نيروگاه سلافيلد را پيشنهاد کرده و هم اکنون از روش هايی مثل ريختن مقداری از رده تحتانی های مايع به دريا، انبار کردن رده تحتانی های جامد در محل های مخصوص، بسته بندی کردن رده ميانی ها در بشکه هايی همراه با سيمان و شيشه ای کردن رده فوقانی ها (تبديل کردن به مکعب های شيشه ای) استفاده می شود. بعضی از مردم هم پيشنهاد کرده اند که آن ها را زير دريا دفن کنيم، ولی اين عقيده عموميّت ندارد. ولی واقعيّت اين است که ما هنوز نمی دانيم با ضايعات     هسته ای چه کنيم.

منابع:                                                                                                                                                                                                                                           

1.        کتاب انرژی هسته ای نوشته ی فليکس پيرانی ترجمه ی ليلی برات زاده

2.       مجموعه ی نگاهی به تاريخ علم کتاب انرژی هسته ای نوشته ی آيزاک آسيموف

3.      کتاب انرژی هسته ای نشر انتشارت دلهام نوشته ی ايان گراهام

 

 

 

سرگرمی:

چيستان: ديشب خواب عجيبی ديدم. داشتم با 206 تو اتوبان تهران کرج 160 تا می رفتم، يهو تو جلوم سبز شدی. زدم بهت. پياده شدم ديدم خونين روی زمينی. ولی يه چيزی رو زمزمه می کردی. گوشمو به دهنت نزديک کردم ببينم چی می گی. داشتی می گفتی...      فکر می کنيد او چه چيزی می گفت. رويش فکر کنيد.

پتوی زور وده سرد وبيد...

يه نفر خنگ خودکشی می کنه. دکترا می فهمن که بعد از نيم ساعت مرده. يکی از دکترا می پرسه: چرا؟ می رن تحقيق می کنن معلوم می شه که تير نيم ساعت دنبال مغز می گشته.

يه روز پرگاره اکس می خوره ايزومتريک می کشه.

يکی خودشو دار می زنه بعد بازم دکترا می فهمن که از خفگی نمرده. معلوم می شه خودشو با کش دار زده!

 

           خدا نگهدار تا شماره ی بعد

 

 
  لینک

 

 
پنجشنبه، 31 فروردین، 1385

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم

نام خانوادگی نويسنده: مرادی کرمانی

نام نويسنده: هوشنگ

نام کتاب: مهمان مامان

نام ناشر: نشر نی

نوبت و سال چاپ: 1382، چاپ پنجم

ترجمه به انگليسی: دکتر تيمور روحی

 

بهاره قرص ها و کپسول ها و شيشه های شربت را از پشت آينه شمعدان برداشت و ريخت توی کيسه ی پلاستيکي . گوش تيز کرد. صدايي شنيد. صدای ماشين بود. تو کوچه پيچيد، ايستاد.

- امير، آمدند، بد برو در را باز کن.

صدای مادر از تو اتاق پشتي آمد:

- نه نه نرو. صبر کن...

اين کتاب کتابی جالب و خواندنی از کتاب های هوشنگ مرادی کرمانی است. اين کتاب ماجرای يک روز يک خانواده است که برايشان مهمانی می آيد. اين کتاب بسيار جالب است و داستانش با وجود بلند بودن هيچ گاه خسته کننده نيست. داستان با رفتن مهمان ها از خانه ی آن ها تمام می شود.

 

 
  لینک

 

فصل۱

 
پنجشنبه، 17 فروردین، 1385

من از اين به بعد داستانی در وبلاگ خواهم گذاشت به اسم هری پاتر و وارث گريفيندور. اينم فصل ۱.

هری پاتر و وارث گريفيندور

فصل 1: باز شدن حقايق

اسنيپ از در ساختمان بيرون آمد و فرياد زد:روآواداکداوارا. و چوبش را به سمت دامبلدور گرفت. اشعه ی سبز به دامبلدور برخورد کرد. ناگهان همه جا سبز شد و بعد رنگ سبز از بين رفت هری با صدای خشنی گفت: چطور چنين چيزی امکان دارد؟ مرگخواری که روی صورتش نقاب زده بود جواب داد: نمی دانم سرورم ولی احتمالاً سيوروس به ما کلک زده است. هری گفت: خوب نشان می دهد که اين طور است. ولی او مرگخوار وفاداری بود و برای ما اطّلاعات جالبی آورد. ولی خوب مجبوريم کمی تربيتش کنيم. مرگخوار گفت: چطور سرورم؟ شما می دانيد که سيوروس بسيار قدرتمند است. هری گفت: خودم ترتيبش رو می دم. اتّفاقات را بار ديگر تعريف کن! مرگخوار گفت: قربان هنگامی که مک ناير می خواست به داخل خانه برود وقتی که دستش را روی در خانه گذاشت ناگهان به عقب پرتاب شد. هری گفت: پس هنوز طلسمی که دامبلدور کار گذاشته از بين نرفته. تو بلاتريکس، به کسی چيزی در مورد سيوروس نمی گی. فهميدی؟ والّا...   چوبش را به نشانه ی تهديد به سمت بلاتريکس گرفت. بلاتريکس گفت: چشم سرورم؛ ولی يک سوال داشتم. اجازه می دهيد بپرسم؟ هری گفت: بپرس ولی زودتر. بلاتريکس گفت: با اين اتّفاقی که افتاده يعنی دامبلدور زنده س. هری گفت: فعلاً نمی دونم. با توجّه به اتّفاقاتی که افتاده احتمالاً زنده است. حالا ديگر برو. بلاتريکس گوشه ی ردای هری را بوسه زد و رفت. هری در حالی که به جلوی آينه می رفت، داشت با خودش فکر می کرد. وقتی به آينه رسيد در آن نگاهی به خودش انداخت. اوّلين باری بود که ترس در چشمش موج می زد.

*****

هری ناگهان از خواب پريد. زخمش می سوخت. شروع به مالش دادن زخمش کرد که شايد آرام شود. داشت به حرف های ولده مورت فکر می کرد: راجع به حمله به کی حرف می زد؟ يعنی دامبلدور هنوز زنده بود؟ سيوروس اسنيپ به آن ها خيانت نکرده بود؟ و... اين ها افکاری بود که دور سر هری می چرخيد. هری نگاهی به ساعت انداخت. 7 صبح بود. بلند شد و هدويگ را که داشت موشی را که ديشب شکار کرده بود می خورد ديد. هری او را از قفس بيرون آورد و شروع به نوازش او کرد. در خانه ی دارسلی ها تنها همدمی که داشت هدويگ بود. هری در حال نوازش او بود که ديد صدايی از پنجره می آيد. هدويگ را روی شانه اش گذاشت و به سمت پنجره حرکت و آن را باز کرد و ديد جغد رون ويزلی دوست صميمی اش وارد اتاق شد. هری سعی می کرد جغد را بگيرد و بعد از مدّتی توانست جغد را بگيرد و نامه را از پای آن جدا کند. هری نامه را باز کرد. خطّ خود رون بود:

سلام هری عزيز،

اميدوارم حالت خوب باشد. يادت هست قبل از اين که از ايستگاه قطار گوارت ها خارج شويم راجع به عروسی بيل و فلور با تو صحبت کردم؟ اين هفته عروسی بيل و فلور است که تو هم به آن جا دعوت شدی. اميدوارم که تو هم به اين مهمانی بيايی. جواب را با همين جغد بده. اگر جواب مثبت بود فردا با بابايم به دنبال تو می آييم و اگر نمی خواهی بيايی، ديگر حرفی نيست.

به اميد جواب مثبت تو

قربانت رون

ضميمه 1: هرميون هم پيش ما است. و خيلی خوش حال می شود که تو هم به مهمانی بيايی.

هری لبخندی زد و پشت نامه نوشت: خوش حال می شوم فردا ببينمت. و نامه را آنقدر تا کرد تا بين پاهای جغد جا بگيرد. بسيار خوشحال بود. فردا هميشه از دست دارسلی ها راحت می شد. وقتی که جغد را از پنجره به بيرون پر داد آنقدر ان را نگاه کرد، تا از ديدش دور شود. بعد از اين که جغد مانند نقطه ای دور شد، هری سعی کرد که خودش را کنترل کند تا از خوشحالی غش نکند.

*****

هری در بقيّه ی روز مشغول جمع کردن وسايلش بود. حدود آخر های شب بود که هری تصميم گرفت به دارسلی ها بگويد که می خواهد از آن جا برود. او به حال رفت و با دارسلی ها که در حال ديدن اخبار بودند مواجه شد. هری سينه اش را صاف کرد و با سرفه ای ساختگی توجّه آن ها را به خودش جلب کرد. آقای ورنون گفت: چيه! چی می خوای. هری گفت: می خواستم به شما بگم که فردا به دنبال من می آيند. زيرا به جايی دعوت شده ام. و از فردا ديگر شما را نخواهم ديد. همان طور که خواستيد به آرزوتون رسيديدين. آقای ورنون با گستاخی گفت: چه ساعتی؟ هری گفت: ساعت 9. و از ان جا بيرون رفت.

*****

نزديک های 9 هری دم در منتظر آقای ويزلی بود. حدود ساعت 9:10 صدای در آمد و هری به سمت در دويد. پشت در آقای ويزلی بود. او گفت: سلام هری! آماده ای؟ هری گفت: بله. صبر کنيد الان می آيم. هری به طرف دارسلی ها رفت که در هال نشسته بودند. گفت: خوب، ديگر برای هميشه خداحافظ. آقای ورنون جواب داد: خداحافظ. و دوباره مشغول نگاه کردن اخبار شد. هری چمدان را در دست راست و هدويگ را در دست چپ گرفت. به سمت در رفت. آقای ويزلی گفت: هری اين ها را بذار زمين من غيبشان می کنم. و با حرکت چوب دستی آن ها را غيب کرد. سپس دست هری را گرفت و به بارو آپارات کرد.

 

 
  لینک

 

ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ




نویسندگان وبلاگ
* رامتین یزدانیان





آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
  RSS 2.0